الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
419
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
اينجا بود كه صداى « مطعم ابن عدى » بلند شده گفت : سوگند به خدا اين دو نفر راست مىگويند ، و آنچه غير از اين دو مىگويند دروغ است ما در پيشگاه خداوند از اين نوشته و آنچه در آن است بيزارى مىجوئيم . صداى « هشام ابن عمر » نيز بلند شد و همين سخن را تكرار كرد اينجا بود كه ابو جهل ندا داد اين جريان با تصميمى قاطعانه در شبى طرح ريزى شده مطعم بلند شد ، نامه را پائين آورد تا آن را پاره كند ، ملاحظه كرد كه موريانه جز كلمهء « باسمك اللهم » بقيه را خورده است عهدنامه كه پاره شد بنى هاشم از محاصره بيرون آمدند . « ابو طالب » همچنان بر يارى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باقى بود تا در سال يازدهم بعثت از دنيا رفت در اين موقع بود كه قريش تصميم گرفت نسبت بمحمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، آنچه از دستش بر مىآيد انجام دهد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نيز با ترس در ميان قبائل مختلف عرب مىرفت تا آنها را بدين اسلام دعوت كند و بالاخره به مكه آمد تا اين كه جريان « ليلة العقبه » بوجود آمد و با مردم « مدينه » پيمان بست كه بمدينه » مهاجرت كند و اسلام را از آنجا به گوش مردم دنيا برساند . ( 446 . ) از بيان امام عليه السلام بر مىآيد كه بنى هاشم و افرادى كه در « شعب ابى طالب قرار داشتند همه مسلمان نبودند بلكه عدهاى اسلام را پذيرفته بودند ، و عدهاى ديگر بخاطر مسئله خويشاوندى و عدم رضايت به قتل پيامبر ( ص ) با او همراه بودند كه « عباس ابن عبد المطلب » و تعدادى ديگر از فرزندان « عبد المطلب » و بعضى از فرزندان ابو طالب جز و اين گروه بودند . ولى رئيس و سرپرست همه افراديكه در شعب بودند ابو طالب به حساب مىآمد . و در مورد قسمت آخر نامه كه امام عليه السلام بمعاويه مىگويد : نمىتوانم قاتلان عثمان را نه به تو و نه به ديگرى بسپارم توضيح آن را در جلد دوم صفحه 539 ذيل شماره 326 دادهايم .